محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
51
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
اينها اشاراتى است به اين حقيقت كه ابو طالب تا چه اندازه از رسول خدا ( ص ) حمايت مىكرد تا آنجا كه آن حضرت خود فرمود : « قريش نتوانست آنچه
--> چون ذهبى ، داروقطنى ، نسائى ، ابن ابى الحديد ، مالك ، دمياطى ، ابرخاتم ، اسكافى ، ابو حنيفه به امورى چون دروغگويى ، تدليس ، مجهول بودن ، جعل حديث ، ناصبى بودن و عيوبى از اين قبيل متّهم شدهاند و علاوه بر اين متن اين حديث نيز با دنبالهء آن كه برخى از روايت كردن آن خوددارى نكردهاند در تعارض است ، چرا كه دنبالهء حديث حاكى از آن است كه به گواهى عباس بن عبد المطلب ، ابو طالب آنچه را رسول اكرم از او خواسته بود بر زبان آورد . آنسان كه تاكنون چند بار وعده داده بوديم ، شايسته است دربارهء اين ستم تاريخ به ابو طالب كه به « مشرك مردن » متّهم شده ، اندكى سخن گوييم ، هر چند اظهارات مؤلّف در اين فصل و ديگر فصول خود گواه اين حقيقت است كه ابو طالب از نخستين مؤمنان بود ، هر چند بنا به مصالح اسلامى بدان تظاهر نكرده باشد . بحث در مورد ايمان ابو طالب را در چند محور و به صورت خلاصه به ترتيب ذيل مطرح كرد : الف : ابو طالب در آيينهء گفتار او اگر نظرى بيطرفانه و منصفانه به اظهارات گوناگون ابو طالب كه در مناسبتهاى مختلف ايراد شده و در كتب شيعه و سنى ثبت است بيفكنيم همه جا آثار ايمان و اعتقادى قلبى و صميمى به اسلام و رسول گرامى ( ص ) خواهيم يافت . تنها تفاوت اين اظهارات با شعار توحيد يعنى « لا إله الا الله » تفاوت در تركيب و انتخاب كلمات است ، هر چند البته وى اين شعار را نيز بر زبان آورده است . اكنون براى نمونه گفتههايى از وى را يادآور مىشويم و تفصيل را به كتبى كه در اين باره نوشته شده است وامىگذاريم : 1 - در آن روز كه رسول خدا ( ص ) مأمور به ابلاغ علنى رسالت شد خاندان خويش را به ميهمانى دعوت كرد در پايان گفتگويى كه ميان ابو طالب و ابو لهب در گرفت ابو طالب خطاب به آن مرد اظهار داشت كه « به خداوند سوگند تا زندهايم از او حمايت و پاسدارى خواهيم كرد » و آنگاه خطاب به پيامبر ( ص ) گفت : « اى سرورم ، برخيز و از آنچه دوست دارى سخن گوى و رسالت پروردگار خويش را ابلاغ كن كه تو راستگوى و صدّيقى » ( خنيزى ، عبد الله ، ابو طالب مؤمن قريش ص 148 و امينى ، عبد الحسين ، الغدير ، ج 7 ، ص 355 ) . اكنون مىپرسيم آيا هرگز يك كافر حاضر است نسبت به رسالتى آسمانى كه به آن عقيده ندارد چنين سخنى بر زبان آورد و خود را در مقابل بزرگان قوم خويش - كه با آنان همقيده است ! - قرار دهد ؟